OKR و KPI؛ رفیق هم یا رقیب هم؟ راهنمای به دور از تکلف برای مدیران و تیمها
آنچه خواهید خواند:
بیاید کمی صمیمیتر و خودمانیتر به این ماجرا نگاه کنیم؛ چون واقعیت این است که در دنیای شلوغ کاری، خیلیها وقتی کلمهی OKR یا KPI را میشنوند، فقط سر تکان میدهند که یعنی «بله، میدانم چیست»، اما در عمل هر دو را در یک کاسه میریزند و همینجاست که گیجی و سردرگمی شروع میشود.
راستش را بخواهی، این دو اصلاً رقیب هم نیستند، بلکه مثل دو رفیق صمیمیاند که هر کدام وظیفهی متفاوتی دارند. یکی مراقب است که از گرسنگی تلف نشوی، و آن یکی برنامه میریزد که چطور قهرمان ماراتن شوی!
این کلاف سردرگم از کجا باز میشود؟
تصور کن یک ماشین داری و میخواهی با آن به سفر بروی.
KPIها همان عقربههای روی داشبورد هستند. مداوم به آنها نگاه میکنی تا ببینی بنزین داری؟ دمای موتور نرمال است؟ سرعتت غیرمجاز نیست؟ اگر بنزین تمام شود، سفرت تمام است. پس KPI یعنی «سنجش سلامتِ وضعیت موجود». کارهایی که همیشه باید انجام شوند تا چرخ زندگی یا بیزنس بچرخد.
اما OKR اصلاً به داشبورد کاری ندارد. OKR میگوید: «من میخواهم تا فردا شب به فلان قله برسم.» حالا برای رسیدن به آن قله، باید یک سری نتایج ملموس را تیک بزنی؛ مثلاً «۵۰۰ کیلومتر رانندگی کنم» یا «از فلان جادهی سخت عبور کنم». OKR همان هدفی است که برایش هیجان داری و میخواهی وضعیتت را از چیزی که هست، به یک سطح خیلی بالاتر ببری.
حالا دقیقاً کی سراغ کدام برویم؟
ببین، اگر همینطوری بنشینی و فقط برای کارهای روزمرهات OKR بنویسی، خودت و تیمت را خسته میکنی. مثلاً اگر بنویسی «هدف: جواب دادن به ایمیلها»، این OKR نیست! این وظیفهی روتین توست که باید با KPI سنجیده شود (مثلاً اینکه ایمیلها زیر ۲ ساعت جواب داده شوند).
چه زمانی وقتِ OKR است؟
وقتی حس میکنی درجا میزنی. وقتی میخواهی یک کار بزرگ انجام بدهی که تا حالا انجام ندادهای. مثلاً اگر یک وبسایت داری و ترافیکش ثابت است، داشتنِ ترافیکِ فعلی یک KPI است که باید حفظش کنی. اما اگر تصمیم بگیری ترافیک سایت را در سه ماه ۳ برابر کنی، اینجا باید یک OKR بنویسی. چون این کار نیاز به تمرکز، خلاقیت و یک هل دادنِ اساسی دارد.
چه زمانی وقتِ KPI است؟
همیشه! KPIها هیچوقت تعطیل نمیشوند. آنها مثل نبض هستند. تا وقتی نبض میزند، یعنی زندهای. شما همیشه باید حواستان به نرخ فروش، رضایت مشتری یا سرعت سایت باشد. اینها اهداف جدید نیستند، اینها «استانداردهای» کار شما هستند.
یک مثال ساده
فرض کن میخواهی به تناسب اندام برسی:
KPI شما: هر روز باید حداقل ۲۰۰۰ کالری مصرف کنی و ۸ ساعت بخوابی. اینها را چک میکنی که فقط «سالم» بمانی و از پا نیفتی.
OKR شما: «میخواهم تا سه ماه دیگر بتوانم ۱۰ کیلومتر را بدون توقف بدوم.»
نتیجه کلیدی ۱: هفتهای ۴ بار تمرین دو داشته باشم.
نتیجه کلیدی ۲: وزنم را ۳ کیلو کم کنم.
میبینی؟ اگر خواب و خوراکت (KPI) درست نباشد، اصلاً جان نداری که برای آن ۱۰ کیلومتر (OKR) تمرین کنی. از آن طرف، اگر فقط بخوابی و بخوری و هدفی نداشته باشی، همیشه در همان سطح معمولی میمانی و هیچوقت دونده نمیشوی.
خلاصه اینکه: اگر میخواهی بدانی «اوضاع چطور است؟»، به KPI نگاه کن.
اما اگر میپرسی «چطور میتوانیم بهتر شویم و به کجا برویم؟»، باید دست به دامن OKR شوی.
Other Posts